21/5/90
3:23 ع
کوه پرسید ز رود/ زیر این سقف کبود:/ راز ماندن در چیست؟/ گفت:در رفتن من/ کوه پرسید: و من؟/ گفت: در ماندن تو/ بلبلی گفت: و من؟/ خندهای کرد و گفت: / در غزلخوانی تو/ آه از آن آبادی/ که در آن کوه رَوَد/ رود، مرداب شود.../ و در آن بلبل سرگشته سرش را به گریبان ببرد/ و نخواند دیگر.../ من و تو بلبل و کوه و رودیم.../ راز ماندن جز،/ در خواندن من، ماندن تو، رفتنِ یافتن سفرکردهی سامان نیست،بدان!!!
.jpg)